حرف دل
حال روحم خوش نیست... آسمانم ابریست.... کودک دستانم ، یخ زد از تنهایی... من پر از بارانم ، چشمه چشمانم خیس از این تنهاییست... باید از اینجا رفت تا ته یک لبخند تا هوایی تازه ، تا عبوری بی بند . .. باید این دل را برد ... پرو بالش زخمی است، در میان این جمع یک نفر مرحم نیست !! من چقدر دلتنگم ، کوله بارم برخیز! جاده از من خالیست خسته ام از این شهر! خسته ام از این جمع! حوض من بی ماهیست!!! خاطراتم برگرد... کودکی ها برگرد... سادگی ها برگرد.... من پر از دیروزم ! کوچه باغم خالیست!!!!🍁
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 17:3 توسط Mahdirezaii
|
تــــــنـــــهــــــاعـــــشـــــقـــــم(M)